محل تبلیغات شما
شب بود و همونطور که میخواستم "زود" رفتم توی رخت خواب که مثلا امیدوار بودم فردا زودی برم خونمون چون دلم تنگ شده واسه اتاقم. ساعت یک نصف شب بود. تقریبا هرجور که بود تلاش کردم. توی جام غلت زدم و نور اتاقو کم کردم تا بخوابم. اولش اوکی بود. بالاخره خوابم برد. بعد یک ساعت با صدای خنده ی صاحب خونه و صدای بلند تلوزیون از خواب پریدم. حتی نمیتونستم برم بگم صدای اون کوفتیو کم کنن. سعی کردم بخوابم و فکر کنم بعد نیم ساعت تلاشم ناموفق بود پس عصبی شدم و هدفونمو گذاشتم.

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
هر چی بخوای هست trangthuy0066 ناجی فایل فروشگاه بلبرینگ و تسمه چت روم